
مارکسیسم میاندیشم؛ مارکسیسم نه تخیل فکری و نه دیالکتیک علمی است. ماركسيسم یک توجیه مفصل از ابتدا و انتهای بیان تجربه ناقص تاریخی است که از علم برای جامعکردن و بزرگ کردن عظمت ایده آلیستی نقص مادرزادی خود برای نادیدهانگاشتن مغالطه متعصبانه ناراستیهای درون ذاتی اش استفاده کرده است و در حال تلاش مستبدانه برای مفصل نشاندادن سودای ساختن آینده است. (حمید ژیان پور)
رنسانس
میاندیشم؛
رنسانس، آغازكران گشودگي ذهن از سلطه تاریخ و نماد اراده بين الاذهاني در صورتبندی تمامیت روح جمعی انسان بهمثابه آگاهی است که برساخت دمکراسی را ممکن میسازد.
(حمید ژیان پور)


سوژگي
میاندیشم؛
مدرنیته، معرف، دقيق شدن ابژه در استمرار نيازمندي به معنايابي سوژه است.
سوژگي، معنايابي انتزاع ذهنيت در ظرفيت عينيت است كه منجر به دقيق شدن ابژه میشود.
(جمید ژیان پور)
باور / برساخت عشق
میاندیشم؛
عشق بهتدریج برساخته میشود و شادی آدمی را میسازد. باور در انسان، منطقیترین وجه اعتقاد به ساختن تدریجی عشق است که باعث میشود تا آدمی در توهم اعتقاداتش سقوط نکند...
(حمید ژیان پور)
خرد
میاندیشم؛
خرد، معنایی برای بلندای قله عظمت شکوه همه هستی ارزشهای ناپیدای متعالی انسان است که بهتدریج بهوسیله هستی عقل در تعامل با طبیعت، شکوفا شده است...
(حمید ژیان پور)